دوست عزیزم مصلوب لطف کرده و در کامنتی مرا به شاملو تشبیه کرده است. ضمن تشکر لازم می دانم در این باره توضیحی ارائه دهم:
همیشه دوست داشتهام کسی مثل «آیدا»ی ِ شاملو داشته باشم یا به عبارت دیگر برای آیدای ِ خودم شاملو باشم. گاه نیز سعی کردهام برای ِ خود «رُکسانا»یی بسازم تا پس از من هرگز کسي نداند از رُکسانا با من چه گذشت. (شعر رکسانا را به زودی خواهم گذاشت) اما ...
ضمن اینکه اعلام ميدارم همیشه سعی کردهام از شاملو تقلید کنم (و بزرگان ِ دیگر نیز)، اما از این تشبیه نیز زیاد خرسند نیستم؛ چرا که بهترین اشعار شاملو برای آیدا است و بدترین اشعارش از بهترینهای ِ من بهتر.
و من
-دیگر بار-
تنها شعرم را برایت میخوانم
□
دوستت دارم.
فقط یاد ِ دیوار میاُفتم
شاید/ حتمن شبیه دیوار نیستی
اما زیباتری از او - همه
بجز ماهی ِ کوچک ِ حوض ِ خانهی ِ مادر بزرگمان
اصلن آنها که حوض، نه، ماهی ندارند؟ دارند
راستی ماهی کجا رفته بود/ است؟
حالا تو از همه زیباتر، تر، تر، ترین هستی
□
شعرم را که سفارش کرده بودی
برای هیچ کس خواندم
(خیلی) خوشحال شد
گفتم تو هم بدانی
چرا؟
دیشب را میگویم
بی کنار ِ تو
من هم مایع شدم
مثل ِ ...
حالا فقط فردا میتوانم
و همیشه
که برایت شعر بنویسم.
آسمان میخندد
و من حسرت میخورم
□
موهایت آبشاری است که مال ِ من نیست.
به من
که اینقدر بی پروا
بی حد
بی ...
دوستت دارم.
اما به سُخره گرفته بودیاَم
□
یادت میآید؟
و شب ...
(که نمیدانم)
□
تو که شبیه ترینی به خورشید.
و لبانت که تمام ِ زندگی ِ من هستند.
□
من با تو متولد میشوم.
دنیا را از من میگیری
□
بخند
(من محو ِ تو شدهام)