تبليغاتX
کافه سیب

دوست عزیزم مصلوب لطف کرده و در کامنتی مرا به شاملو تشبیه کرده است. ضمن تشکر لازم می دانم در این باره توضیحی ارائه دهم:

همیشه دوست داشته‌ام کسی مثل «آیدا»ی ِ شاملو داشته باشم یا به عبارت دیگر برای آیدای ِ خودم شاملو باشم. گاه نیز سعی کرده‌ام برای ِ خود «رُکسانا»یی بسازم تا پس از من هرگز کسي نداند از رُکسانا با من چه گذشت. (شعر رکسانا را به زودی خواهم گذاشت) اما ...

ضمن اینکه اعلام مي‌دارم همیشه سعی کرده‌ام از شاملو تقلید کنم (و بزرگان ِ دیگر نیز)، اما از این تشبیه نیز زیاد خرسند نیستم؛ چرا که بهترین اشعار شاملو برای آیدا است و بدترین اشعارش از بهترین‌های ِ من بهتر.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 15:38 توسط سیب |

دوباره آخرین سروده‌ات را برایم خواندی

و من

-دیگر بار-

تنها شعرم را برایت می‌خوانم

دوستت دارم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:59 توسط سیب |

عکست را که نگاه می‌کنم

فقط یاد ِ دیوار می‌اُفتم

شاید/ حتمن شبیه دیوار نیستی

اما زیباتری از او - همه

بجز ماهی ِ کوچک ِ حوض ِ خانه‌ی ِ مادر بزرگمان

اصلن آنها که حوض، نه، ماهی ندارند؟ دارند

راستی ماهی کجا رفته بود/ است؟

حالا تو از همه زیباتر، تر، تر، ترین هستی

شعرم را که سفارش کرده بودی

برای هیچ کس خواندم

(خیلی) خوشحال شد

گفتم تو هم بدانی

چرا؟

دیشب را می‌گویم

بی کنار ِ تو

من هم مایع شدم

مثل ِ ...

حالا فقط فردا می‌توانم

و همیشه

که برایت شعر بنویسم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:30 توسط سیب |

کيستي که من

اين گونه به‌جد

در ديار ِ روياهاي ِ خويش

با تو درنگ مي‌کنم؟

شاملو

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 14:33 توسط سیب |

باد مست می‌شود

آسمان می‌خندد

و من حسرت می‌خورم

موهایت آبشاری است که مال ِ من نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:47 توسط سیب |

آسمان حسودی‌اَش می‌شود

به من

که اینقدر بی پروا

   بی حد

   بی ...

دوستت دارم.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 13:0 توسط سیب |

گفته بودم که دوستت دارم

اما به سُخره گرفته بودی‌اَم

یادت می‌آید؟

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 17:14 توسط سیب |

روز بی تو شب است

و شب ...

   (که نمی‌دانم)

تو که شبیه ترینی به خورشید.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 15:18 توسط سیب |

آغوش تو بهترین جای ِ دنیاست

و لبانت که تمام ِ زندگی ِ من هستند.

من با تو متولد می‌شوم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:39 توسط سیب |

لبخند که می‌زنی

دنیا را از من می‌گیری

بخند

      (من محو ِ تو شده‌ام)

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:8 توسط سیب |